| ای تقدیم دوستان مخصوصن داشم و دوست عزیزم
شعر یعنی دمی از غصه دل اسودن
شعر یعنی غم واندوه و الم را سودن
من ر از غصهام اما لبم از شعر تهیست
چه شود گر بتوانم قلمی فرسودن. 
موضوع =گل
ای گل که در نهایت قلبم نشستهای
با تو به عاشقی پر پرواز میدهم
تا بی دلان زنده عالم به بونند
یاد ترا ه محفلشان راه نیدهم
موضوع= آتش
بگو ییدش که من از آتش او
سروجان ودل و تن را بسو زم
ز سودای بی آزرم امیدش
سراسر آبرو یم را بر یزم
بگوییدش که ای دل بی تو پر سوز
محل است اینکه از تیرت گریزم
چنان با سر به پایت در فتادم
که تا محشر هم از جایم نخیزم
موضوع =حرفی داغ
من از احساس خواهم حرفداغی
چنان جام میی از دست ساقی
سرودی خواهم از عشق اقاقی
ز احساس گل شب بوی باغی
موضوع=در مسیر عشق
من در مسیر عشق ز رویا گریختم
اشکی برای ماتم قلبم نریختم
عشق یک شکستن ر آب و تاب بود
بیچاره دل از همه خلقش گسیختم....!
موضوع= غم سنگین
بی تو از دیدن مهتاب دلم میگیرد
از درخشیدن شبتاب دلم میگیرد
بی تو از بسکه غمم سنگین است
گوییااز سخن ناب دلم می گیرد.
موضوع= رویای پاییز
من هستم از رویا ی پاییز
من در شب تردید هستم من نیمی از زهر مالل و یک اندکی امید هستم
من رهسپار جاده های خاموشی جاوید هستم هستم کمی از انعکاس بی وپر از تردید هستم
مهتاب
بی تو از دیدن مهتاب دلم میگیرد
از درخشیدن شبتاب دلم میگیرد
بی تو از بسکه غمم سنگین است.
گوییااز سخن ناب دلم می گیرد.
موضوع =مهربانی
نمیدانم مهربانیت را کجا بنویسم روی کاغذی که هیچ وقت پاره نشه
روی دیواری که هیچ وقت خراب یا کثیف نشه روی آبی که هیچ وقت آلوده نشه....و....جایی
جز قلبم پیدا نگردم.......
..gif)
موضوع=سلام
سلام می کنم به آفتاب چون روشنی آفتاب برای زیبا تر شدن گل است سلام می کنم به آب چون شاداب شدن گل به وجود آب پاک است سلام می کنم به خاک پاک چون ریشه گل ومحکم شدن آن در خاک خوب غنی شده است.وسلام به تو چون تو آفتاب وآب و خاکی که به من هستی می دهی سلام می کنم به دریا چون تو دریای ومن قطره ی آبم سلام می کنم به شب چون من ستاره وتو آسمان بی کرانی سلام می کنم به تو چون می تونی روزی کنار من باشی لحظه ها زیبا می شوند اگر باهم باشیم از شادی هایمان برای هم بگوییموفریاد بزنم دوستت دارم.
موضوع= دوری
خواستم از زلالی آب بگویم دیدم به زلالی چشم تو نیست خواستم از زیبایی صدای گنجشکان بگویم دیدم به زیبایی صدای تو نیست خواستم از سپیدی برف بگویم دیدم به سپیدی تن زیبای تو نیست.
موضوع =ای کسی که
اي كسي كه مامور دفن من هستي به حرف من گوش كن دستم را از تابوت بيرون
كن تا همه بفهمند آرزو داشتم و به آن نرسيدم چشمهايم را باز بگذار بفهمند كه چشم براه
بودم و به آن نرسيدم قالب يخي به شكل صليب بر مزارم بگذاريد تا با اولين طلوع آب
شود و به جاي عزيزي كه دوستش دارم بر سر مزارم گريه كند
|